دات نت نیوک

 

 

آن چه مادران قصه گو باید بدانند

 

گردآورنده: فریبا حبیبی

بهمن 1391

قرآن کریم:

) فاقصص القصص لعلهم یتفکرون)                                                                      «پس، داستان بگو، داستانی تا که ایشان بیندیشند (بیدار شوند).»                           (سوره اعراف ، آیه 176).

( لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب...)                                                            « در قصه ها و سرگذشت های آن ها پند و عبرتی است برای خردمندان»                (سوره یوسف، آیه 111)

 

امام خمینی(قدس سره):

...  از مطالب این صحیفه الهیه(قرآن)٬ قصص انبیاء و اولیاء و حکماست و کیفیت تربیت که در این قصص فوایدی بی شمار و تعلیمات بسیار است و در آن قصص به قدری معارف الهیه و تعلیمات ربوبیه مذکور و مرموز است که عقل را متحیر می کند ...

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی آیت ا... خامنه ای:

       قصه گویی هنر بسیار خوبی است٬ قصه های خوب٬ سازنده ی شخصیت کودک است٬ سعی کنید در این قصه گویی و در این کار هنری٬ اولین چیزی که در کودک ایجاد می کنید ایمان باشد٬ هیچ چیز معدل ایمان نیست.

         

سخن آغازین:

       قصه گویی قدیمی ترین شکل ادبیات است. در روزگاران کهن، تاریخ، سنت ها، مذهب، آداب، قهرمانی ها و در واقع غرور قومی به وسیله‌ی قصه‌گوها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد. قصه گو از گذشته، ماجراهای قهرمانان و از پستی‌های دشمن      قصه ها داشت. از خدایان و اهریمنان، از نیروهای ماورای طبیعت و جادویی سخن می‌گفت. قصه گو، در بافت این گونه جامعه‌های ابتدایی، همواره شخصی مرکز توجه بوده است. در روزگار کهن قصه گو نه تنها به آموزش آداب و قوانین فرهنگ جامعه‌ی خود می‌پرداخت بلکه مردم را سرگرم نیز می کرد. با قصه هایش چنان تور سحر آمیزی می بافت که، هنوز هم اگر از آنها برای سرگرمی استفاده شود، می تواند تخیل شنونده را در دام خود بیندازد. این گونه قصه های قومی که هزاران قصه را تشکیل داده بود، آن زمان که بصورت شفاهی جریان داشت همواره در تغییر بود. هر قصه گو دخل و تصرفی در آنها می کرد و در ساخت قصه اثری از خود به جا می گذاشت و هنگام دریافت قصه از منابع دیگر نیز انتظار چنین تغییراتی را داشت.

       با گذشت زمان قصه گو ها و قصه ها کم کم نوعی شخصیت ملی یافتند. بسیاری از قصه های قومی کهن یا داستان هایی که از هر نظر برای گفتن مناسب بوده است، به وسيله ی شركت های توليد فيلم و صفحه به کمک هنرمندان حرفه ای و با بهره گیری از یک ارکستر کامل و همراهی مؤثر کارشناسان ضبط شده است. نتیجه ی این کار اغلب بسیار درخشان و محصول آن برنامه هایی است که ارزش دیدن یا شنیدن دارد. اما مشکل اینجاست که این برنامه ها فقط نوعی برنامه ی تولیدی است و جانشین واقعی قصه گو به شمار نمی آید. در این گونه برنامه ها جوهر و نکات اصلی قصه گویی یعنی پیوندی که در زمان و مکانی معین میان قصه گو و شنوندگانش به وجود می آید از دست می رود.
قصه گویی خوب که بر اساس رابطه ی میان قصه گو و شنوندگانش جریان داشته باشد یک تجربه ی ارزشمند خلاق و شخصی است. تجربه ای است که لحظه ای پیش می آید، می درخشد و سپس از میان می رود. تجربه ای است که هرگز نمی تواند و نباید به‌طور دقیق مانند تجربه‌های پیشین باشد. زمان قصه گویی زمان یک آفرینش دو جانبه است. قصه گو و شنونده با هم دست به خلق جهانی می زنند که بر اساس کلمه‌ها و تخیل بنا شده است. زمانی است شگفت انگیز و تقریباً پنهانی و شخصی. قصه‌گویی نمی تواند در سطح وسیع تجارتی تولید شود و همچنان چاشنی جادویی خود را حفظ کند. در جهان پیشرفته ی امروز هنر قدیمی قصه گو جای با ارزشی دارد . جای مخصوصی که نمی توان آن را با بدل قابل پذیرشی، هر چند هم که صیقل یافته و خوب باشد پر کرد.

 

مقدمه:

       قصه گویی چیست و راز ماندگاری اش کدام است؟  قرن ها از عمر قصه گویی    می گذرد- شاید به قدمت عمر انسان- اما در پیچ و خم حوادث روزگار، این هنر بی بدیل نه تنها از بین نرفته است که با کوله باری از تجربه ی ملل مختلف چون کوهی استوار در سرزمین فرهنگ های گوناگون خودنمایی می کند .

       قصه گویی از آداب و رسوم اولیه ی زندگی بشر، تجربیات پیامبران و امت های گوناگون  تا به امروز حرف برای گفتن دارد. به راستی اگر این هنر تا به امروز جایگاه خود را حفظ و ارتقاء بخشیده است آیا جز به خاطرانطباق آن با روح بشر بوده است؟       قصه گویی با اهداف عالیه اش٬ راه روشنی برای انتقال ارزش ها و مفاهیم والای زندگی بشری به انسان ها به ویژه  کودکان و نوجوانان است.

       از طرفی امروزه درعصر ارتباطات، هر ملتی  توجه به هویت فرهنگی خود را تنها راه بقای استقلال جهت ادامه حیات در دهکده جهانی می داند. از این رو در پهنه ی کره خاکی تلاشی فراگیر جهت حفظ ارزش های فرهنگی، بومی و سنت های دیرسال ملل صورت می گیرد. این تلاش با کمک اولیاء، متولیان فرهنگی٬ مربیان و معلمان هر کشور جهت انتقال مفاهیم فوق به کودکان و نوجوانان میسر خواهد شد. 

       قصه گویی سابقه ی دیرینه ای دارد. برای شناخت آن و پیشینه اش به زمان های گذشته برمی گردیم. زمانی که هنوز از صنعت  چاپ و نشر خبری نبود. زمانی که انسان ها تخیلات خود را در قالب افسانه ها برای هم بازگو می کردند و نسل های بعدی نیز شنیده ها یشان را به دیگران انتقال داده و چنین شد که افسانه ها و متل ها تا به امروز سینه به سینه منتقل شده است. البته سهم صنعت چاپ و نشر در ماندگاری این آثار بر کسی پوشیده نیست.

پيشينه و تاريخچه قصه گويي:

       شايد مبدا قصه گويی زماني بوده كه آدمي زبان گشوده و توانسته است به وسيله آن داستان زندگی روزانه خود را براي همنوعانش باز گويد و در امتداد اين راه، قصه زندگی اجداد و نياكانش را نسل به نسل تا امروز برساند .

       قصه و قصه گويی از زمان پيدايش زبان در فرهنگ و ادبيات ما وجود داشته است. در ادبيات شفاهی قصه گويی قديمی‌ترين شكل آن است. از هزاران سال پيش از آن كه صنعت چاپ و خواندن و نوشتن به صورت پديده‌ای همه گير فرهنگي در آيد، قصه گويی رواج داشته است.

       در روزگاران كهن، تاريخ، سنت ها، مذهب، آداب، قهرمان ها و در واقع غرور قومي به وسيله قصه‌گوها از نسلی به نسل ديگر منتقل می شد. قصه گو از گذشته، ‌از ماجراهای قهرمانان و از پستی های دشمن قصه‌ها داشت. از خدايان و اهريمنان و از نيروهای ماورای طبيعت،‌ جادويی سخن می‌گفت. در ايام قديم قصه‌گو در نقل تاريخ، مركز توجه بوده است.

       ادوارد مورگان فاستر، در مورد مبدا تاريخ قصه و قصه‌گويی می گويد:

       «شنونده اوليه آن آدمی بوده ژوليده موی ، ‌كه خسته و كوفته پس از مبارزه با  ماموت ها يا كرگدن های پشمالو در كنار آتش می نشسته و چرت زنان به داستان گوش می‌داده است. »  (فورستر، ،1384، 24 )

       جريانی كه با شكل كنونی‌ آن تا امروز به دست ما رسيده است، امانتی است كه سرچشمه آن از دل غاری تاريك و شايد از زمان آدم و حوا منشا گرفته و زمزمه‌كنان در طول تاريخ تحول يافته و اكنون بدين شكل براي ما به يادگار مانده است. با اين همه احوال آنچه به عنوان تاريخچه قصه‌گويی قابل ارائه است متكی به آثار مكتوب و يا منقوشی است كه می توان بدان استناد نمود.

       بدون ترديد عمر قصه به بلندی عمر بشر است و قصه‌گويی به عنوان يك هنر شفاهی سابقه بسيار طولاني دارد و از دورترين زمان‌ها يعنی دورانی كه انسان پا به كره خاكی گذاشت آغاز شد. پدرها و مادرها برای ايجاد سرگرمی و انتقال تجربيات خود به نسل‌های بعدی از كارهای روزمره و حوادث زندگی براي كودكان شان به صورت قصه بازگو مي‌كردند.

        آن پلووسكي در كتاب دنيای قصه گويي مي گويد : نخستين تعريف مكتوب از عملی كه دست كم به گونه ای مبهم به قصه گويي شباهت داشته است. گويا در پاپيروس مصری، معروف به پاپيروس وستكار ، كه در فاصله ميان سلسله دوازدهم و هجدهم، ( 2000-1200 ق. م ) ثبت شده است و گفتگوی ميان خوفو ( خئوپس ) و پسرانش را بيان می كند و هم چنين قطعه‌های بسياری كه در متون مصری ، چينی، سومری باستان و سانسكريت ‌نمونه‌های كهن قصه‌ها و قطعه‌های داستانی يافت می شود و نشان می‌دهد كه قصه‌گويی هم به دلايل مذهبی و هم غير مذهبی صورت می‌گرفته است.

       در تعليمات بودا نيز قصه نقش دارد و بزرگان بودايی از نقل داستان ها و استفاده از آنها استقبال كرده و تا قرن ها مورد احترام آن ها بوده است .

       در نوشته های يونان باستان، به صورت مستقيم و غير مستقيم به هنر قصه گويی اشاره شده است . افلاطون در كتاب « جمهوريت » در مورد قصه و قصه گويی سخنان زيادي دارد و بر قصه گويي براي كودكان تاكيد بسيار كرده و از آن به عنوان روش هايي براي تربيت آنان ياد مي كند .

       ارسطو در حدود سال (322 ق .م )‌در كتاب سياست خود مي‌گويد:

       « آن ها كه در اصطلاح مربيان آموزشی ناميده می‌شوند بايد مراقبت كنند كه كودكان چه داستان هايی را خواه واقعيت و خواه جنايی مي‌شنوند.»

اهمیت قصه گویی:

       قصه گویی علاوه  بر جنبه سرگرم کننده ای که دارد به گسترش فرهنگ کتابخوانی کودکان و نوجوانان حتی بزرگسالان کمک می نماید. آشنایی کودک و نوجوان با منابعی که قصه گویان از آن استفاده می کنند باعث می شود آن ها وارد دنیای کتاب و کتابخوانی شوند. این امر درگسترش فرهنگ کتابخوانی در خانواده ها نیز موثر است.

       از طرفی بسیاری از مفاهیم با قصه گویی به روش غیرمستقیم قابل انتقال به کودک است. آشنا نمودن کودکان و نوجوانان با آداب و رسوم، آموزش مطالب اجتماعی٬ اخلاقی، ارزش ها و نیز واقعیت های زندگی همه از مواردی است که به سادگی با قصه گویی قابل انتقال است. از این رو روانشناسان قصه گویی را یکی از روش های موثر تربیتی          می دانند. اگر از ابتدا کودک را از طریق قصه گویی با فرهنگ بومی و اقلیمی خود آشنا کنیم٬ حس تعلق و علاقه به سرزمین آباء و اجدادی را در او  پرورده ایم. لذا در شناخت و تقویت هویت فرهنگی  نیز به او کمک نموده ایم.

       از کارکرد های دیگر قصه گویی می توان به پرورش قوه ی تخیل مخاطب اشاره نمود. با قصه گویی مخاطبان خصوصا کودکان و نوجوانان وارد دنیای تخیل شده با       هم ذات پنداری با قهرمان قصه همه ی آمال ها و آرزو های خود را به چالش می کشند .

       با شنیدن قصه ها قدرت خلاقیت کودکان بالا می رود و در رویارویی برای یافتن راه حل جهت حل  مشکلاتی که در قصه برای قهرمان به وجود می آید موارد  مشابه ای را به ذهن کودک متبادر می کند. بدین گونه قصه گویی بر قدرت اراده  و افزایش حس اعتماد به نفس کودکان اثر می گذارد.

       از دیگر کارکردهای قصه گویی تاثیر آن در رفتارهای کودک است .کودک با آشنایی با ارزش های فرهنگی - اجنماعی جامعه به طور ناخود آگاه به اصلاح رفتار های خود    می پردازد.

       با قصه گویی می توان بر زبان آموزی کودکان نیز تاثیر گذاشت. کودکان با شنیدن قصه ها با واژه های تازه آشنا شده و دایره واژگانی شان گسترش یافته و به نوعی با جمله و ساختار زبان آشنا می شوند.

       علاوه بر این ها کودک مخاطب قصه گویی با تداوم این کار خود به خود به        قصه گویی علاقه مند شده و مایل است از خود نیز قصه بسازد و آن را برای دیگران بگوید. قصه گویی را نمی توان صرفا  یک فن دانست بلکه فنی ست که آمیخته با هنر است. کارشناسان آن را یک فن هنری می دانند. با وجود ادبیات غنی ایران زمین و منابع زیادی که با گسترش رسانه ها در دسترس عموم قرار دارد، انتظار می رود امکان بسط قصه گویی بیش از پیش مهیا شود. هنوز آن طور که شایسته است٬ این فن هنری ارزشمند گسترش مناسبی نیافته است.

       هنر باستانی قصه گویی شفاهی این ارزش را دارد که برای یادگیری آن تلاش شود. زیرا هم برای گوینده و هم شنونده لذت آفرین است.

       این اصل هم در مورد قصه گوی بزرگسال صادق است هم کودک. برانگیختن کودکان به قصه گویی آن ها را به خواندن قصه های بیشتر وامی دارد. به گفته جک مگوری " گستره قصه گویی به اندازه ای است که نمی توان آن را دست کم گرفت. بخش گفتن قصه روی مهم ترین جنبه آن انگشت می گذارد اما در عین حال، شامل گوش کردن، تصور کردن، اهمیت قائل شدن، قضاوت کردن، خواندن، مناسب سازی، خلق کردن و مشاهده کردن و به خاطر سپردن و برنامه ریزی است."

ارزش های مهم قصه گویی:

  • قصه گویی از روی میل و علاقه، تصویرهای ذهنی و تجسم فکری را جهت می دهد و به تخیل قصه گو و شنونده دامن می زند.

  • قصه گویی کمک می کند کودکان سنت ادبیات شفاهی را درک کنند و گذشته را بفهمند. 

  • قصه گویی به بزرگسالان فرصت می دهد پای کودکان را به میدان تجربه های ادبی بکشانند بی آن که پایبند به کتاب باشند. 

  • قصه گوها با استفاده از کنش ها و حرکت اندام ها، کودکان را در داستان درگیر می کنند. هنگامی که بزرگسالان قصه می گویند کودکان قصه را کار با ارزشی به شمار می آورند و برانگیخته می شوند که خود نیز قصه بگویند. 

ضرورت‌های قصه‌گویی:

  • قصه‌گویی در انتقال مفاهيم تربيتي موثر است.

  • قصه‌گويي در تحكيم روابط خانوادگي نقش دارد.

  • با بهره‌گیری از قصه‌گویی می توان از ذخایر ادبی پاسداری نمود.

  •  

  • به وسیله قصه‌گویی می توان فرهنگ مطالعه را ترویج داد.

  • استفاده از قصه‌گویی شنونده را از آرزوهای پیشینیان آگاه می سازد.

  • قصه‌گویی در گسترش دایره واژگان نقش موثری دارد.

  • در سایه قصه‌گویی آرامش و آسودگی خاطر به وجود می آید.

  • از قصه‌گویی برای نگرش به فرهنگ اقوام و ملل می توان بهره گیری کرد.

  • با استفاده از قصه‌گویی مهارت‌های ارتباط کلامی افزایش می یابد.

  • و ...

موارد ذکر شده مهم‌ترین دلایل برای ضرورت هنر قصه‌گویی می باشد.

       ضرورت‌های دیگری برای جدی گرفتن قصه و قصه‌گویی وجود دارد که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به نقش قصه‌گویی در پرورش تخیل در کودکان و نوجوانان و نیز زمینه‌سازی قصه‌گویی در پرورش خلاقیت آن‌ها اشاره کرد. کارکردهای آموزشی و درمانی قصه‌گویی را هم باید از دیگر دلایل و ضرورت‌های پرداختن به این سنت ارزنده دانست.

تعریف قصه:

       قصه در لغت عرب به مفهوم حديث، داستان و حكايات تاريخي و واقعي آمده وليكن در زبان فارسي مترادف با افسانه و داستان هاي تخيلي نيز به كار رفته است . (مهاجري، 1382 ، 7 )                                                                                                    

قصه بیان زندگی بشر است، در سیر تاریخی آدم تا انسان،

قصه شرح تحول تفکر و اعتقاد انسان در طول زمان و اعصار است.

       قصه راه آموزش زندگی است که برای اولین بار توسط مادر بازگویی می شود، وسیله بیان مهرها، عطوفت ها، خشم ها، کینه ها و دیگر مسائل انسانی است.

       به آثاری که  در آن ها  تأکید بر حوادث خارق العاده  بیشتر از تحول و پرورش آدم ها و شخصیت ها است، قصه می گویند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه        می گردد. حوادث، قصه ها را  به وجود می آورد و در واقع رکن اساسی و بنیادی آن ها را را تشکیل می دهد بی آنکه در گسترش و تحول قهرمانان و شخصیت های شریر قصه نقشی داشته باشد. به عبارت دیگر،  شخصیت های شریر و قهرمان ها، در قصه کمتر دگرگونی می یابند و  بیشتر دستخوش حوادث واقعی  و  غیر واقعی  و تصادفی به وجود آمده اند. در بعضی از قصه ها، عملی واقعی، تعبیر و تفسیری غیرواقعی به دنبال       می آورد.

       گاهی وقایع منطقی در قصه  بر حوادث استثنایی می چربد و  قصه به واقعیت نزدیک  و  از پی رنگی بدوی و خام برخوردار می شود اما واقعیتی که آشکار می کند، در خور اعتماد نیست، در قصه، وقایع اتفاقی و  تصادفی  بر واقعیت ها  غلبه دارد و زمانی قصه صرفاً  اثری خیالی است  و  از  حقایق امور  و تظاهرات زندگی فاصله می گیرد. شگفتی آور  است  که  قصه های کهن  و  قدیمی تر، بیشتر ناظر بر حقایق و مظاهر زندگی اند تا  قصه های  متأخرتر که  اغلب به خیال پردازی های  نامعقول  و  منحط  روی آورده اند و  از موازین عقلی و حسی دور شده اند.

       علت این انحطاط را باید در اوضاع و احوال جوامع گذشته و در پستی بلندی های تاریخ ایران جست و جو کرد .

       دکتر محمد جعفر محجوب  در جزوه  پر ارزش  «مطالعه در داستان های عامیانه فارسی»  به این نکته اشاره  می کند که هر چه قدمت این نوع قصه ها کمتر می شود استدلال موجه برای واقعی جلوه دادن وقایع و قصه ها  کاهش می یابد و  قصه ها،  با  خیال پردازی ها و اغراق گویی های بی حد و حصر،  به انحطاط روی می کند و از واقعیت های ملموس و محسوسات معقول فاصله می گیرد و حوادث خیالی و توهمی و جادوگری در قصه ها فزونی می یابد، بدون آنکه نویسنده قصه ها نیازی حس کند که این حوادث غریب و نامعقول را  دست کم  به نوعی  توجیه کند. به همین جهت  دروغ های شاخدار  و  مبالغه گویی مضحک و اعمال خارق العاده وقهرمان های غیر عادی ومافوق طبیعی از مختصات قصه های جدیدتر است.

هدف قصه ها:

       هدف قصه ها،  به ظاهر  خلق قهرمان  و  ایجاد کشش و  بیدار کردن  حس کنجکاوی  و سرگرم کردن خواننده یا شنونده است و  لذت بخشیدن  و  مشغول کردن، اما  در حقیقت  درونمایه  و  زیربنای فکری  و اجتماعی قصه ها ترویج و اشاعه اصول انسانی و برادری و برابری و عدالت اجتماعی است.

       قهرمان ها دربند سودای خصوصی و شخصی نیستند و اغلب درگیر مبارزه با پلیدی ها و بی عدالتی ها و  ستم گری ها  هستند  و  در این مبارزه  خستگی ناپذیرند  و  هیچ عاملی نمی تواند آن ها را  از این راه باز دارد.

انواع قصه :

  • قصه هاي سحر و جادويي

  • قصه هاي حيوانات

  •  قصه هاي ديني و تاريخي

  • قصه هاي پهلواني و اساطيري

  • قصه هاي اجتماعي

  • قصه هاي اخلاقي

  • و قصه هاي خنده دار

تأثير قصه در كودكان:

       داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك دارد. از طريق قصه ها و داستان هاي خوب، كودك به بسياري از ارزش هاي اخلاقي پي مي برد. پايداري، شجاعت، نوع دوستي، اميدواري، آزادگي، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هايي هستند كه هسته مركزي بسياري از قصه ها و داستان ها را تشكيل مي دهند.

       پرورش حس  زيبايي شناسي در كودك،  متوجه ساختن كودك  به دنيايي كه اطرافش را  فرا گرفته، پرورش عادات مفيد در كودك، تشويق حس استقلال طلبي و خلاقيت كودك هدف هاي اصلي طرح قصه هاي خوب براي كودكان است.

ویژگی های یک قصه خوب:

  • در یک قصه خوب ماجرايی پيگيري مي شود كه نقاط مجهولي دارد و مي تواند حس كنجكاوي بچه ها را برانگيزد.

  • پشت سر هم بودن و پيوستگي منطقي صحنه هاي قصه، كودك را سرگرم مي كند و به ذهن او نظم منطقي مي دهد.

  • كودك به كمك قوه تخيل، خود را جايگزين يكي از شخصيت هاي قصه مي كند و به اين ترتيب شادماني و لذت را نصيب خود مي سازد.

  • با خواندن قصه و بازگويي آن ها نيروي بيان و تكلم كودك رشد مي يابد و گنجينه لغات و اطلاعات وي غني مي شود.

  • كودك از طريق قصه هاي مناسب با مشكلات و مسائل زندگي آشنا مي شود و مهارت هاي اجتماعي بيشتري به دست مي آورد.

  • قصه گويي، فاصله ميان قدرت « خواندن » و قدرت « درك كردن » را در كودك پر مي كند. به عبارت ديگر آن دسته از كودكان كه در دوره پيش از دبستان به قصه ها گوش داده اند و با صداها و واژه ها و معناي آنها به صورت شنيداري آشنا شده اند، در سنين مدرسه و با برخورد با شكل نوشتاري كلمات معني آنها را سريع تر درك مي كنند. 

معیارهای انتخاب قصه:

  داستان، محور یک تجربه اصیل قصه‌گویی است، چرا که بدون داستان، قصه‌گویی وجود ندارد. همچنین، آماده کردن داستان نیز مقوله دیگری است که قصه‌گو باید به آن توجه خاصی داشته باشد. منبعی که قصه‌گو برای انتخاب کردن داستان در اختیار دارد، پهنه ادبیات شفاهی و مکتوب جهان است. او باید به جمع‌آوری قصه‌هایی متناسب با شخصیت و سبک خاص خود بپردازد و برای انتخاب قصه به سوالات زیر جواب دهد:

  • آیا داستان، قصه‌گو را برمی‌انگیزد؟ آیا دوست دارد دیگران را در آن سهیم کند؟

  • آیا او می‌تواند از عهده گفتن این داستان برآید؟ فضا و محتوای داستان با شخصیت قصه‌گو متناسب است؟

  • آیا این قصه برای گفتن مناسب است یا خواندن آن برای بچه‌ها بهتر است؟

  • آیا این قصه با گروه سنی شنوندگان متناسب است؟

  • آیا طول قصه برای شنوندگان مناسب است؟ آیا برای خردسالان طولانی و یا برای بزرگسالان کوتاه نیست؟

چگونه قصه مناسب را انتخاب کنیم؟

  • مهم ترین عامل در گزینش داستان لذت آفرین بودن آن است. گویندگان داستان باید از زمانی که برای قصه گویی صرف می کنند لذت ببرند و قصه ها را با دلبستگی و علاقه بازگویند.

  • قصه گو ها باید از موضوع های مورد علاقه گروه سنی و تجربه های مخاطب آگاهی داشته باشند.

  • کودکان کم سن و سال قدرت تمرکز و حواس محدودی دارند، بنابراین در هنگام انتخاب قصه باید به بلندی و کوتاهی آن توجه کرد.

  • کودکان کم سن و سال قصه هایی را که درباره موضوع های آشنا مانند جانوران، کودکان و زندگی خانوادگی باشد دوست دارند.

  • آن ها واکنش مثبتی نسبت به زبان در قصه های توام با تکرار از خود نشان می دهند و وقتی قصه به نقطه اوج خود می رسد از همصدا شدن با آن لذت می برند.

  • کودکان در سن ۷ تا ۱۰ سالگی از قصه های قومی با پیرنگ طولانی تر مانند قصه های گردآوری شده از سوی برادران گریم لذت می برند.

  • کودکان در سن بالاتر، از قصه های ماجراجویانه، اسطوره ها و افسانه ها لذت می برند.

  • قصه گو باید به حال و هوایی که می آفریند توجه داشته باشد. قصه می تواند طنز آمیز باشد یا امیدبخش، جدی یا ترسناک.

تعریف قصه گو:

       قصه‌گو فردي است كه حكايات و وقايع و حوادث را براي ديگران نقل مي‌كند. (شعاري نژاد، 1372 ،53 )

       قصه‌گو فردی است که با بیان هنرمندانه‌ی خود و با تکیه بر قدرت لحن و کلام‌، شنونده را به فضای قصه می‌کشاند و می‌کوشد  حس و حال حاکم بر حوادث و شخصیت‌ها را به او منتقل ‌کند تا شنونده براساس همذات‌پنداری با قهرمان داستان، در چاره‌جویی‌ها، غلبه بر مشکلات و کامیابی‌ها، خود را سهیم بداند و سرانجام از سرنوشت و عاقبت شخصیت‌های قصه پند بگیرد.

          به بیانی دیگر قصه‌گو تصویرگری است که با استفاده از توانمندی‌های بدنی خود و تناسب درستی که میان گفتار و حرکات دست و صورت ایجاد می‌کند، نمایی از زندگی و تجربیات پیشینیان را در ذهن مخاطب نقش می‌زند تا او ضمن مشاهده غیرمستقیم، از کسب این تجربیات بهره‌مند گردد و راه و رسم زیستن را بیاموزد.(خانجانی، 1390،16)

قصه گوی خوب:    

       بي شك يكي از چيزهايي كه در مطلوب بودن قصه ما را ياري مي دهد يك قصه گوي خوب و ماهر است. قصه گوي خوب، به كلمه ها تسلط كامل دارد و از ارزش آن ها با خبر است. او مي تواند روي شنونده اثر بگذارد. قصه گوي خوب به استفاده درست از صفت ها و قيدها توجه دارد و از نيروي ايهام، به هنگام گزينش كلمه هاي خود آگاه است. او      مي داند كه به هنگام گفتن داستان مي تواند با كلمه ها حس لمس كردن، چشيدن و بوييدن را منتقل كند. همچنين مي داند كه مي تواند با كلمه ها رنگ، جنس و حتي دما را چنان توصيف كند كه شنوندگانش را به دنبال قصه خود بكشاند. قصه گو تصويرگري است كه به جاي رنگ ازكلمه ها استفاده مي كند.      

       كار قصه گو تنها آگاه بودن از نيروي اعجازانگيز كلمه ها و آن چه با خيال مخاطب انجام مي دهند، نيست، بلكه قصه گو نگران چگونگي رسيدن اين كلمه ها به گوش شنونده نيز هست. او مي داند كه صدايش در رساندن مؤثر كلمه هاي انتخاب شده به گوش شنونده عامل مهمي است. قصه گوي خوب همواره از دام يكنواختي مي گريزد و از تمامي زير و بم ها و طنيني كه صدايش مي تواند به وجود آورد استفاده مي كند. اگر نتوان با استفاده ي مؤثر از صدا به طور دقيق مفاهيم و حالت ها را آفريد ، دست كم    مي توان اثر آن ها را مشخص تر كرد.                                                     

       ابزار اصلي قصه گو براي انتقال داستان به شنونده، صدا و كلمه هايي است كه ادا مي شود. اگر قصه گو در استفاده ي مؤثر از كلمه ها و صداي خود دقت كافي نداشته باشد، حتي بيان بهترين و هيجان انگيزترين داستان ها هم ضعيف از كار درخواهد آمد.

       یك قصه گوی خوب نباید تمام حوادث را با عباراتی صریح و روشن بیان كند، بلكه بهتر است به اشاره از آن بگذرد تا كودك مجال تفكر و تخیل پیدا كند كه این خود برای كودكان و قصه گو نشاط آور است. پدر، مادر و معلم نباید قصه گویی را بیان و رفتاری ساده تصور كنند، بلكه این هنر نیاز به تمرین و ممارست دارد.

       قصه گو بهتر است تمام داستان را قبلاً خوانده و مرور كرده باشد. كودكان به       قصه هایی كه برایشان قصه گویی می شود توجه دارند، معنی و مفهوم آن ها را درك می كنند و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند.

ابزار قصه‌گوی خوب:

  • یک قصه‌گوی خوب بر کلمات تسلط کامل دارد و از ارزش آنها و اینکه چگونه می‌تواند روی شنونده اثر بگذارد، باخبر است.

  • او می‌داند صدایش در رساندن موثر کلمه‌های انتخاب‌شده به گوش شنونده، عامل مهمی است و از تمام زیر و بم‌ها و طنینی که صدایش می‌تواند به وجود آورد، استفاده می‌کند.

  • چهره قصه‌گو اغلب آیینه قصه است و آنچه شنونده می‌شنود، تقویت می‌کند. او باید چهره‌ای قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند و سایر عواطف را نشان دهد و بر تاثیر قصه‌گویی بیافزاید.

  • چشم‌های قصه‌گو نقطه تمرکز به شمار می‌آید. نگاه اوست که به گونه‌ای شنوندگانش را به قصه متصل می‌کند. قصه‌گوهای ماهر، در طول قصه با گرداندن نگاهشان از فردی به فرد دیگر با شنونده تماس چشمی برقرار می‌کنند.

  • تماشای دست‌های یک قصه‌گوی خوب، شگفت‌انگیز است. حرکت‌ها و نمایش‌های دست سبب می‌شود که شنونده بهتر بتواند جنبه‌هایی مانند اندازه، فاصله، بافت و وزن را درک کند.

  • داشتن حافظه خوب از ضروریات یک قصه‌گوی موفق است. البته نباید قصه را حفظ کند، بلکه دانستن چارچوب قصه کافی است.

       پس از آنکه قصه‌گو، کار انتخاب کردن قصه را تمام کرد، وارد مرحله آماده کردن داستان می‌شود. بسیاری از قصه‌های قومی یا داستان‌هایی که برای گفتن مناسب است، از دیدگاه درام‌نویسان(ملودرام) خوانده می‌شود. ملودرام، نشان‌دهنده‌ی ساختمان قصه و چگونگی به وجود آمدن آن است.

اساس کار ملودرام:

زمینه‌چینی: معمولا آغاز داستان به زمینه‌چینی اختصاص دارد. برای مثال: محل وقوع، شخصیت‌های درگیر در ماجرا و زمان و ... را نشان می‌دهد. در زمینه‌چینی، محیط تقریبا عادی است و همه چیز در آرامش است. 

بروز بحران: نقطه شروع داستان است. اگر قرار است داستان پایان پیروزمندانه‌ای داشته باشد، باید بحرانی که بروز کرده، برطرف شود و ادامه داستان کوششی است برای برطرف کردن بحران.

اوج‌گیری: تلاش قهرمان داستان برای برطرف کردن بحران یا اصلاح اشتباه. از نظر زمانی، نقطه شروع تا رسیدن به نقطه اوج، بیشترین وقت قصه‌گویی را به خود اختصاص می‌دهد.

نقطه اوج یا گره‌گشایی: حساس‌ترین بخش داستان است. نقطه‌ای است که بحران برطرف می‌شود و یا اشتباه اصلاح می‌شود و شنونده دوباره به آرامش می‌رسد.

فرود و نتیجه‌گیری: این بخش در داستان‌های ملودرام معمولا بسیار سریع است. داستان به گونه‌ای پایان می‌پذیرد که دوباره شخصیت‌ها به دنیای آرام خود باز می‌گردند.

ویژگی های قصه گو :

قصه گو باید:

  • ظاهري مناسب داشته باشد.

  • صداي مناسب داشته باشد.

  • لكنت زبان، لهجه و تكيه كلام نداشته باشد.

  • قدرت تخيل و فضاسازي خيالي را داشته باشد.

  • قصه گو هنگام قصه گویی واکنش مخاطبان را مورد سنجش قرار دهد.

قصه گو باید:  

  • قصه را خوانده باشد .

  • قصه ای که انتخاب می کند، کوتاه و ساده باشد .

  • قصه ای را که خود نیز دوست دارد، بگوید .

  • در حین گفتن قصه، از فضای قصه بیرون نرود .

  • صبور و با حوصله باشد، شتاب برای تمام کردن قصه به معنای بی علاقگی و بی توجهی به احساسات کودکان است .

  • با تغییر صدا و حرکات سر ، دست ها و بدن به تناسب شخصیت های قصه، قصه را برای شنوندگان خود هر چه جالب تر ، شیرین تر و دل پذیرتر کند .

  • از به کار بردن تکیه کلام های نابه جا که در جریان قصه گویی نوعی « عایق » به حساب می آیند، بپرهیزد.

  • با کودک رابطه ی عاطفی برقرار کند و فاصله ی خود را با او به حداقل برساند .

  • لحن و حرکات قصه گو در اوج قصه قوی باشد اما هر چه به انتهای قصه نزدیک می شود، باید لحن و حرکاتی آرامش بخش داشته باشد .

  • زبان و بیانی رسا – بدون لهجه و عیوبی چون، لکنت زبان و صدای تو دماغی – داشته باشد ؛ زیرا در غیر این صورت ، ممکن است به قصه و مخاطبان آن لطمه وارد شود .

  • لباس مناسب بپوشد و ظاهری دل چسب و آراسته داشته باشد .

  • از گفتن و خواندن قصه هایی که بدآموزی دارند و به خصلت های ناپسندی چون حسادت، حساسیت، دروغ گویی، آزار و اذیت دیگران دامن می زنند یا در اعتقادات درست، تردید و تزلزل ایجاد می کنند ، بپرهیزد .

  • در گزینش قصه، به زمان و فضایی که در آن قصه می گوید، توجه کند.

  • قصه را به شکلی مناسب شروع و تمام کند در سنت قصه گویی ما ، یکی بود ، یکی نبود یا روزی بود ، روزگاری بود جمله ی ورودی به قصه اند.

  • پایان قصه ها نیز مهم است . معمولاً قصه ی ما به سر رسید ، کلاغه به خونش نرسید حسن ختام بسیاری از قصه های کودکانه ی ایرانی است . قصه گو به ابتکار خود می تواند از این جمله ها یا هر جمله ای که مناسب باشد ، بهره گیرد .

  • با درنگ و سکوتی کوتاه مدت ، پس از عبور از یک حادثه ی داستان یا در موقعیت مناسب ، به نوعی ذهن کودک را فعال کند . سکوت ، لحظه ی بیهودگی برای کودک نیست بلکه لحظه ی فعال شدن ذهن است تا به آن چه شنیده است یا خواهد شنید ، بیندیشد و آن چه را دوست داشتنی است ، مزه مزه کند .

چهره و حرکات قصه گو:

       به طور كلي رفتار، به ويژه چهره قصه گوي خوب كمك بسيار مؤثري به شنونده    مي كند. شنونده ضمن اين كه به كلمه هايي كه به تصاوير داستان جان مي بخشد توجه دارد، در تمام مدت به قصه گو نيز چشم مي دوزد. چهره ي قصه گو اغلب آيينه تمام نماي آن قصه است و به آن چه شنونده مي شنود، جان مي بخشد.

       قصه گوي خوب بايد چهره اي قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند، ترس و بيم و ساير عواطف را نشان دهد و بر تأثير قصه گويي بيفزايد.حالات چهره بايد منطبق بر حالت هاي داستان باشد و هرگز نبايد به كاريكاتور تبديل شود مگر آن كه داستان چنين ايجاب كند.

       حركات بايد طبيعي باشد، نه برنامه ريزي شده. به جاي اداها و حالت هاي اضافه و تمرين شده اي كه معمولاً درگذشته به عنوان فن بيان آموخته مي شد، بايد حركتها خودانگيخته باشد تا به تأثير قصـــه بيفزايد. در هر حال، در يك قصه گويــــي موفق، چهره چيزي است كه مي تواند در بيان بهتر قصـــه، به قصه گو كمك كند، ولي نبايد بيش از ساير جنبه هاي اين هنر به آن توجه كرد.

       زیرا ممکن است قصه گویی را به نمایشی یک نفره تبدیل کند که این خود از کیفیت کار می کاهد.

چشم هاي قصه گو:

       چشم هاي قصه گو نقطه تمركز به شمار مي آيد؛ زيرا شنوندگان براي كشف     نشانه ها، احساس حالت عاطفي و اطمينان از صداقت قصه گو در تمام مدت قصه گويي بر آن چشم مي دوزند. قصه گو نيز با شنوندگانش رابطه اي چشم در چشم دارد. اين نگاه اوست كه به گونه اي شنوندگانش را به قصه متصل مي كند و به آن ها مي گويد كه اين داستان فقط براي آنهاست.

       قصه گوي ماهر، در طول قصه با گرداندن نگاهش از فردي به فرد ديگر، با شنوندگان رابطه مستقيم چشم در چشم برقرار مي كند. در مواردي مثل اوج گيري داستان يا نقطه ي اوج، قصه گو چشم هاي خود را روي يك شنونده يا روي يك گروه از شنوندگان متمركز مي كند، درست مثل اينكه آن بخش به خصوص فقط به آن گروه تعلق دارد. اين شيوه اغلب سبب تأكيد بيشتر بر آن قسمت مي شود و اثر عاطفي آن را برجسته تر       مي كند. البته قصه گو فقط گاه گاهي از اين شيوه استفاده مي كند، زيرا توجه بيش از اندازه به بعضي از شنوندگان مي تواند عاملي براي بي نظمي باشد.

       و یا با تنگ و گشاد کردن چشم ها و به مهم و عجیب بودن قسمتی از داستان بیشتر تاکید کند.

       قصه گو گاهي مي تواند در حالي كه تأثير خود را همچنان حفظ مي كند چشم از چشم شنوندگان برگيرد و نگاه خود را وراي آن ها، به كوهي خيالي يا قلعه اي كه در داستان توصيف مي كند، بدوزد. او مي تواند با شنوندگان رابطه مستقيم و چشم در چشم برقرار نكند و نگاه خود را به طور مؤثر بر صحنه هاي خيالي و جزئيات رنگارنگ متوجه سازد. 

      اين عمل اغلب سبب مي شود كه تماشاگران براي درك كردن صحنه هايي كه قصه گو توصيف مي كند نگاه او را دنبال كنند. همچنين شيوه درست براي زماني كه قصه گو بايد مكالمه ميان دو يا چند شخصيت داستان را انجام دهد، اين است كه جاي اين شخصيت هاي خيالي مشخص شود و مكالمه مستقيم ميان آنها به وسيله حركت دادن نگاه از جايي به جاي ديگر صورت گيرد. اگر موقعيت سر نيز همگام با حركت هاي چشم تغيير كند، تأثير آن بيشتر خواهد بود.( فهیم بخشی و سوسن ملايی، اینترنت)

تعریف قصه گویی:

       قصه گویی، یک وسیلۀ ارتباطی در دست قصه گو است که مخاطبان را با ایده ها و احساسات و فکرهای گوناگون که برای آنان لذت بخش٬  عجیب و هیجان انگیز و سرگرم کننده است آشنا می نماید. داستان قصه گو راهی برای انتقال و آموزش آداب، سنن، اعتقادات، و تاریخ از یک نسل به نسل های دیگر بوده است.

       قصه‌گویی، عبارت است از هنر یا حرفه نقل داستان به صورت شعر یا نثر که شخص قصه‌گو آن را در برابر شنونده‌ی زنده اجرا می‌کند. داستان‌هایی که نقل می‌شود، می‌تواند به صورت گفتگو، ترانه، آواز با موسیقی یا بدون آن، با تصویر و سایر ابزارهای همراهی باشد. ممکن است از منابع شفاهی، چاپی یا ضبط مکانیکی استفاده شود و یکی از اهداف آن بایستی سرگرمی باشد. در روزگاران کهن، تاریخ سنت‌ها، مذهب، آداب قهرمانی‌ها و غرور قومی به وسیله قصه‌گوها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد.

       شماری از نمونه‌های کهن قصه‌ها یا قطعه‌های داستانی در متون مصری، چینی، سومری باستان و سانسکریت یافت می‌شود. هر چند در بسیاری از آنها هیچ اشاره‌ای به این نکته نشده است که قصه‌ها را چه کسی برای چه کسانی یا چگونه و چرا می‌گفته است.

       نخستین تعریف مکتوب از کاری که به شکل مبهم شبیه قصه‌گویی است، در پاپیروس مصری معروف به "پاپیروس وستکار" است که در فاصله‌ی میان سلسله دوازدهم و هیجدهم ثبت شده است.

       یکی از قدیمی‌ترین گفته‌ها درباره قصه کودکان، سخن افلاطون در کتاب جمهوریت است که این‌چنین به بیان اهمیت قصه برای کودکان می‌پردازد: باید پرستاران و مادران را وادار کنیم که فقط حکایت‌هایی را که پذیرفته‌ایم، برای کودکان نقل کنند و متوجه باشند که پرورشی که روح اطفال به وسیله حکایات حاصل می‌کنند، به مراتب بیش از تربیتی است که جسم آنها به وسیله ورزش پیدا می‌کند.

اهداف قصه گویی:  

  • انتقال تجارب زندگی به کودکان

  • افزایش مهارت گوش دادن

  • آشنایی با صفات پسندیده و بیزاری از کارهای ناپسند.

  • کمک به مهارت زبان آموزی و پرورش قدرت بیان و عواطف و افکار کودکان

  • تقویت و پرورش نیروی تخیل در کودکان

  • تحریک قوه ابتکار و ابداع در کودکان و ارضا کردن حس کنجکاوی در آن ها

  • آشنایی و ایجاد عشق و علاقه به ادبیات خصوصا ادبیات قومی در کودکان

فرآیند قصه‌گویی:

  سه عامل عمده در فرایند قصه‌گویی عبارتند از: قصه، قصه‌گو و مخاطب. هر یک از این عوامل به نوبه خود و با ویژگی‌های خاص خود، نقش اساسی در فرایند قصه‌گویی ایفا می‌کنند و نبود هر کدام به معنای عدم قصه‌گویی است. البته نباید از نظر دور داشت که علاوه بر این عوامل، زمان و مکان نیز موثرند.

فواید قصه گویی:

ارتباط سریع و آسان: در حین قصه گویی، کلیه ایده های متفاوت، یک جا و بـه صورت فـراگیر از سوی قصه گو به مخاطبان انتقال داده می شود. در نتیجه لازم نیـست شنونده برای گرفتن مضمون کلی مطلب خود را به زحمت بیندازد چرا که محتوای کلی داستان به یک باره انتقال پیدا می کند.

ارتباط طبیعی: می توان از داستان سرایی به عنوان زبان مادری تمام انسان ها یاد کرد . این زبان ذاتی را همه ی کودکان از سن 2 سالگی به بعد یاد می گیرند. البته یاد گیری زبان واقعی شاید تا سنین 8 سالگی به طول انجامد، اما به هر حال باید اعتراف کرد آن قدر که کودکان در استفاده از زبان مادری قصه گویی برای برقراری ارتباط با اطرافیان شان راحت هستند، در استفاده از زبان واقعی احساس راحتی نمی کنند.

ارتباط روشن واضح: با استفاده از این مزیت قصه گویی که به واسطه ی آن به راحتی
می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد، کلیه ی واژه ها در یک دامنه ی زمانی و مکانی خاص قرار می گیرند و گویی به آن ها جانی دوباره بخشیده می شود. تمام وقایع با در نظر گرفتن فاکتور زمانی به وقوع می پیوندند و لغات و کلمات پر معناتر از قبل جلوه    می کنند.

ارتباط صادقانه: از طریق داستان ها می توان حقایق عمیق و کلی را به دیگران انتقال داد. این در حالی است که در زبان واقعی کلیه ی اجزا تکه تکه می شوند.

ارتباط مشارکت آمیز: در بحث های انتزاعی، ایده ها مانند موشک به طرف ما می آیند، حجم زیادی از فضای ذهنی ما را اشغال می کنند و به ناچار ما را وادار می کنند که برای انسجام بخشیدن به آن ها یک چهارچوب ذهنی که از سوی فرد دیگری معین گردیده است را در زندگی خود به کار گیریم. تنها حق انتخابی هم که برایمان ایجاد می شود، قبول و یا رد آن چهارچوب خاص است؛ و با شرایط بله-خیر و یا شاید بهتر باشد بگوییم برنده-بازنده روبرو می شویم.در مقابل باید گفت که داستان به صورت منسجم در ذهن ما طبقه بندی می شود و به ما این امکان را می دهد که تا هر کجا که خواستیم خودمان را با شخصیت های داستانی همراه سازیم و هر کجا که خواستیم داستان را در ذهن خود تغییر داده و همان طور که می خواهیم ادامه دهیم.

ارتباط متقاعد کننده: زمانیکه فردی داستانی را می شنود این امکان وجود دارد که در ذهن خود داستانی تقریباً شبیه به چیزی که شنیده ایم را بپرورانیم. این داستان جدید زاییده ذهن فرد است و فرد نوعی دید همزادگرایی به آن پیدا می کند بنابراین داستان جدید به مانند فرزند او در می آید و آن را دوست می دارد و برای رسیدن به آن سرسختانه می جنگد.

ارتباط دقیق: پیش از پیشرفت تکنولوژی و روی کار آمدن ارتباط سریع جهانی بشر اطلاع چندانی در مورد این مطلب که دانش از کجا برخاسته در دست نداشت. زمانی که ارتباط تنها محدود می شد به ساکنان یک روستا یا شهر، افراد معمولاً این تصور را پیدا می کردند که همه جا وضعیت زندگی تقریباً یکسان است. با پیشرفت تکنولوژی و انتقال جهانی اطلاعات انسان ها به این نتیجه رسیدند که یک چنین تصوری کاملاً اشتباه است. همین داستان سرایی های ابتدایی بود که اجازه داد دانش رشد کرده و به شکوفایی دست پیدا کند. در حال حاضر هم به عنوان نوعی ابزار مناسب برای انتقال هر گونه اطلاعات به افراد به شمار می رود.

ارتباط حسی: دانسته های ما خیلی بیشتر از آن است که خودمان می دانیم. نقش دانش ضمنی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. با این وجود شاید ندانیم چگونه می توانیم ارتباط برقرار کنیم؟ قصه گویی به این سوال نیز پاسخ داده است. زمانی که داستانی را از روی احساساتمان تعریف می کنیم، می توانیم خیلی بیش از آن چیزی که به صورت صریح می دانیم ارتباط برقرار کنیم. این امر در ناخوآگاه ما اتفاق می افتد. بنابراین هر چند ما خیلی بیشتر از آن چیزی که ابراز می کنیم، می دانیم با قصه گویی می توانیم بیشتر از آن چیزی که می دانیم خودمان را ابزار کنیم.

ارتباط سرگرم کننده: روابط دنیای واقعی خشک و خسته کننده هستند چراکه همه چیز در انحصار اشیاء است. ما به عنوان موجود زنده بیشتر جذب چیزهای زنده می شویم و زمانی می رسد که ارتباط با اجسام ساکن و بی جان ما را خسته می کند. قصه گویی شادابی و طراوت را به زندگی ما باز می گرداند و ما را سرگرم می کند.

ارتباط موثر: این فاکتور سبب می شود ما از خود واکنش نشان دهیم و دست به کار شویم. قصه گویی نه تنها شکاف میان "دانستن" و "اقدام نمودن" را از میان بر می دارد، بلکه به شنونده کمک می کند که خودش نیز در خلق ایده ی جدیدی همکاری کند. در فرایند همکاری برای ایجاد ایده ی جدید، شنونده به گونه ای وارد مرحله ی اجرا می شود که گویی میان ایده و عمل هیچ گونه شکافی وجود نداشته است.

ارتباط احساسی: با در نظر گرفتن تمام صحبت هایی که در مورد هوش هیجانی (هوش احساسی) به میان آمده است باید گفت که صحبت کردن عینی و غیر ملموس در مورد احساسات کار درستی به شمار نمی رود. قصه گویی صرفاً احساسات را به زیبایی و به شیوه ای قابل قبول به طرف مقابل انتقال می دهد.

ارتباط متقابل: بر خلاف مباحث انتزاعی، قصه گویی به طور ذاتی جنبه ی تعامل و ارتباط متقابل را در بردارد. داستان سرا طراوت داستان را به سوی مخاطبان می پاشد و شنونده در خلق یک اثر ذهنی جدید همکاری می کند.

شیوه های قصه گویی:   

       قصه گو، با استفاده کردن از ابزارهای شخصی خود در قصه گویی یعنی با انتخاب کردن کلمه ها، صدا، رفتار، حرکت‌ها و حالت های چهره و مانند این ها به آماده کردن قصه می پردازد، و سپس آن را به گوش و به خیال شنوندگانش می رساند .او تنها از عناصر زیر استفاده می کند:

  • یک داستان مناسب که به خوبی نیز آماده شده است و با شخصیت و سبک مخصوص او منطبق است.

  • صدای مؤثر و شیوه ی بیان و ارائه.

  • تخیل قصه نیوشان.

       قصه گو به هیچ وجه نباید روی شگردها حساب کند و به عوامل غیر عادی که می تواند بر قصه گو یی او تأثیر بگذارد و آن را به یک نمایش مبدل سازد متوسل شود. هنر قصه گویی همچنان به عنوان یکی از قدیمی ترین شکل های هنر بشر باقی می ماند و این شکل از هنر بخصوص برای کودکان ارزشمند است. بزرگسالانی که می خواهند برای کودکان قصه بگویند باید با احترام و صداقت و مهارت در این راه سرمایه گذاری کنند و به این ترتیب به این هنر نزدیک شوند. در این صورت پاداشی که به دست خواهد آمد معمولاً بیشتر از سرمایه گذاری خواهد بود.

انواع قصه‌گویی:

قصه‌گویی نقالانه: نوعی از قصه‌گویی است که کارش خلق و یا اجرای حکایت‌های شفاهی شاعرانه است و به نقل حوادث تاریخی یا ستایش نیاکان و رهبران کنونی یک گروه قبیله‌ای، فرهنگی و یا ملی می‌پردازد. نقل‌کننده، معمولا نه ضرورتا به هنگام اجرا با یک آلت موسیقی که خودش و یا دیگران می‌نوازد، همراهی می‌شود. 

قصه‌گویی قومی: این نوع از قصه‌گویی، قابل اجرا در خانه، ضمن کار گروهی، گردهمآیی اجتماعی، خیابان و بازارها بوده است. قصه‌گویی در خانه، یکی از جهانی‌ترین تجربه‌های انسانی است. 

قصه‌گویی مذهبی: قصه‌هایی است که مقامات و رهبران رسمی یک گروه مذهبی، به جای قوانین برای تشریح و ترویج مذهبشان به‌کار می‌برند.

قصه‌گویی تماشاخانه‌ای: آنچه این نوع قصه‌گویی را متمایز می‌کند، این است که در ساختمان‌هایی مانند تماشاخانه‌های واقعی به اجرا درمی‌آیند. این نوع قصه‌گویی به دشواری از تئاتر به مفهوم حقیقی آن جداشدنی است. 

قصه‌گویی کتابخانه‌ای: در این نوع، کتابداران در ساعات منظم و خاصی در کتابخانه برای کودکان قصه می‌گویند. تعیین دقیق این مساله که کدام کتابدار کودک، نخست این اندیشه را مطرح کرده، غیرممکن است.

قصه‌گویی در اردو: یکی از موثرترین مکان‌ها برای قصه‌گویی، فضای اردوها است. غیررسمی بودن محیط و نزدیکی به طبیعت، از عواملی است که بر خلاقیت دوجانبه‌ای که در قصه‌گویی(میان قصه‌گو و شنونده) نهفته است، می‌افزاید و نتایج سودمندی به ارمغان می‌آورد.

آماده سازی قصه برای بازگو کردن:

       قصه گویی به از بر کردن نیازی ندارد اما نیازمند آمادگی است. برداشتن چند گام شما را در آماده کردن زمینه ای برای یک تجربه لذت بخش یاری می رساند.

این پیشنهادهای یک قصه گوی ماهر است:

  • قصه را سه بار به طور کامل از آغاز تا پایان بخوانید.

  • به طور ذهنی ترتیب زمانی رویدادها را فهرست کنید. بدین ترتیب، شما یک طرح ذهنی از رویدادهای مهم برای خود خواهید داشت. 

  • قصه را از نو بخوانید و رویدادهایی را که از یاد برده اید یادداشت کنید.

  • رویدادهای اصلی را مرور کنید و جزئیاتی را که به یاد دارید بر آن بیفزاییدو درباره معنای این رویدادها و شیوه های بیان آن ها به جای از بر کردن واژه به واژه آن ها فکر کنید. 

  • هنگامی که به این نتیجه رسیدید که قصه را خوب می دانید آن را در برابر آینه نقل کنید. 

  • پس از آن که دو یا سه بار دیگر تمرین کردید، آن وقت جمله بندی شما پیشرفت بیشتری می کند و می توانید برای نشان دادن شخصیت های گوناگون بیان خود را تغییر دهید.

  • با تغییر دادن حالت و حرکت دست های خود، شخصیت های گوناگون را بیافرینید.

  • نگران استفاده از سکوت برای جدا کردن صحنه ها از هم نباشید.

هنگام قصه گویی چه باید بکنیم؟

هنگام قصه گویی این نکته ها را رعایت کنید:

  • گوشه ای از اتاق را انتخاب کنید که کودکان بتوانند از آن جا مراسم قصه گویی را بشنوند و ببینند. یا در برابر آن ها بایستید و یا کنار آن ها بنشینید.

  • پیش درآمد مناسبی را انتخاب کنید. اطلاعاتی درباره نویسنده به کودکان بدهید. یک رخداد مربوط به قصه را بیان کنید. یا کار خود را با یک پرسش آغاز کنید.

  • با کودکان رابطه چهره به چهره برقرار کنید. این کار سبب می شود آن ها به شکل کامل تری درگیر قصه شوند.

  • از صدای مناسب و آهنگ تاثیر گذار استفاده کنید.

  • گاهی هنگام قصه گویی آرام قدم بزنید یا مسیر حرکت خود را تغییر دهید تا نشانگر تغییر صحنه، شخصیت و دامن زدن به تعلیق یاشد. اگر نشسته اید  کمی به جلو و عقب خم شوید.

  • پس از قصه گویی کمی مکث کنید و به شنوندگان خود فرصت بدهید درباره آن چه گفته اید عمیقا فکر کنند. 

واکنش های کودکان به قصه گویی را بسنجیم:

       کودکان ممکن است واکنش های احساسی نسبت به خود قصه،‌تفسیرهایی که از آن می شود یا عناصر گوناگون ادبی درون قصه از خود نشان دهند.

       واکنش ها ممکن است تنها در حد اشاره های سر و صورت باشد یا ارتباط گفت و گویی با قصه یا قصه گو . می توانید پس از گفتن قصه برای کودکان از خود چنین پرسش هایی را بکنید:

  • کدام یک از کودکان در زمان قصه گویی نسبت به آن واکنش نشان دادند؟

  • کدام بخش از داستان بیشترین واکنش را برانگیخت؟

  • کودکان چگونه واکنش های خود را نشان دادند؟

  • آيا واکنش های آن ها به هر شکل که بوده بر قصه گویی شما اثر گذاشت؟

  • آیا پس از پایان گرفتن زمان قصه گویی، کودکان درباره داستان چیزی گفتند؟ اگر چنین بود، نظر آن ها نشانگر واکنش احساسی بود یا تفسیری از قصه یا توجهی به ویژگی های ادبی مانند سبک قصه گویی بود؟

  • آیا واکنش های آن ها برای برگزیدن قصه در آينده برای این گروه سنی می تواند ابتکار تازه ای در شما ایجاد کند؟

کودکان را به قصه گویی تشویق کنیم:

       قصه گویی کودکان بیشتر ادامه منطقی قصه گویی به وسیله بزرگسالان است. زیرا کودکان می آموزند با الگو گرفتن از بزرگسالان قصه بگویند و ارزش قصه گویی شفاهی را بشناسند. 

       کودکان با قصه گفتن، اعتماد به نفس پیدا می کنند، گنجینه واژگان خود را غنا       می بخشند، فکر کردن خلاق را می آموزند و عشق به زبان و قصه ها در آن ها شکوفا می شود.

       بزرگسالان برای کمک به کودکان در برگزیدن قصه باید برای آن ها گنجینه ای از   قصه های مناسب فراهم آورند تا کودکان از میان آن ها قصه های مناسب را پیدا کنند.

       روش هایی که کودکان با آن ها قصه را یاد می گیرند همانند روشی است که بزرگسالان به کار می برند. شما باید از آن ها بخواهید قصه ها را چندین بار بخوانند. از طرح های تصویری یا نقاشی کردن صحنه های مختلف جهت تنظیم کردن و به تصویر کشیدن مراحل قصه به جای به یاد سپردن آن ها استفاده کنند. 

       کودکان را به تمرین از راه ضبط صدا یا گفتن آن ها در برابر آینه تنها برای خود و سپس برای دیگران تشویق کنید.

چگونه یک قصه گو شویم؟

       قصه گویی یک بازی است، هنگامی که با عروسک ها بازی می کنید، وانمود می کنید که آن ها سخن می گویند، راه می روند و فعالیت می کنند.

       هنگام بازی، ممکن است که داستان جنگ بین سربازان را روایت کنید،‌ یا رویدادی را در یک میهمانی چای بازی کنید و یا این که در زمان و مکان به حرکت درآیید و به سوی ماجراجویی های دور و دراز بروید.  

       هنگام بازی کردن، نیازی به آغاز، میانه و پایان ندارید. تنها چیزی که برای این کار نیاز دارید، این است که حرکت کنید و به جای شخصیت های قصه حرف بزنید و خودتان را به جای آن ها قرار دهید.

       اما هنگامی که قصه می گویید و مخاطبانی دارید، باید از خط داستانی مشخصی پیروی کنید که آغاز، میانه و پایان داشته باشد. هنگام قصه گفتن، از جزئیات رفتارهای شخصیت ها، از دیدن و شنیدن، چشیدن، بوییدن و لمس کردن چشم پوشی نمی کنید. شما باید با ابزار واژه ها، صحنه، زمان و احساسات جاری در قصه را مانند یک تابلو  پیش چشمان شنونده ها نقاشی کنید و جان ببخشید. 

       شما به عنوان یک قصه گو باید اجازه دهید تا واژه های قصه، بر لحن و شیوه حرکات شما اثر بگذارد. گویی که در آن لحظه در میان ماجرای داستان ایستاده اید و در همان فضا قرار دارید. قصه گو به هیئت تک تک شخصیت های قصه درمی آيد و شنونده به تماشای بازی او با واژه ها می نشیند. 

       قصه گویی یعنی با زبان و شیوه قصه گویی ویژه خود، در درون قصه قرار بگیرید. تلاش نکنید که از صدا یا حرکات و رفتار یک قصه گوی دیگر تقلید کنید. برخی از قصه گو ها عادت دارند که صاف و بی حرکت بایستند. برخی دیگر هنگام قصه گویی مدام حرکت می کنند. برخی  صداهای خنده دار را چاشنی قصه می کنند و برخی دیگر با زبان و لحن ساده خود قصه می گویند. مهم این است که  خودتان باشید و اجازه دهید تا فضای داستان، شما را به بازی و واکنش برانگیزاند. 

  • نخستین گام برای این که قصه تان را تعریف کنید این است که آن را بنویسید. ایده و طرح قصه می تواند از یک قصه قومی قدیمی گرفته شده باشد و یا این که هر منبع دیگری داشته باشد. مهم این است که شما آن را به زبان خودتان بنویسید و سپس آن را به زبان و با شیوه های حرکت و بیان خودتان تعریف کنید. 

  • برای گفتن یک قصه، روش های بسیاری وجود دارد. می توانید قصه را به عنوان نمایشی در نظر بگیرید که می توانید به جای همه شخصیت های آن قرار بگیرید و واژه ها که ابزار شما هستند، می توانند همزمان که داستان را پیش می برند،صدا ها را تولید کنند، منظره ها، طعم ها و رایحه ها را بیافرینند و احساساتی را که در قصه جریان دارد بیان کنند. هنگامی که قصه می گویید باید بتوانید خود را در میان ماجرا و شخصیت های آن تصور کنید، درست مانند بازی در یک تئاتر. 

تمرین: یک قصه قومی محبوب را انتخاب کنید:

گام۱. از بخش های مهم هر صحنه از داستان که تاثیر اساسی در روند آن دارند، یک برگه کوتاه یادداشت تهیه کنید. این یادداشت، یک نقشه است که خط اصلی داستان را به شما یادآوری می کند، حتی اگر کمی از آن منحرف شوید. در هنگام قصه گویی ممکن است بخواهید به شاخ و برگ آن بیفزایید. قصه گوها در طول تاریخ، بارها روایت های تازه ای از قصه ها ساخته و پرداخته اند. از افزودن روایت تازه خودتان به این گنجینه نهراسید. 

گام ۲. اکنون شروع کنید به نوشتن نخستین صحنه از قصه خود. به یادداشت خود و خلاقیت خود تکیه کنید. نوشته خود را در میان جمع بخوانید و از ایده های دیگران بهره ببرید. شاید تصمیم بگیرید تا در ترتیب رویدادهای صحنه تغییر دهید یا  در یادداشت خود از نمای کلی صحنه تغییری به وجود آورید. نگران نشوید، ممکن است پیش از رسیدن به ترتیب مناسب رویدادها در قصه، بارها و بارها یادداشت خود را تغییر دهید.

هنگام نوشتن یک صحنه تازه از قصه، از خود این پرسش ها را بکنید. پاسخ ها، چارچوب صحنه را تشکیل خواهد داد:

  • شخصیت های این صحنه کدامند؟

  • چه ماجرایی اتفاق می افتد؟

  • گره داستان چرا و چگونه اتفاق می افتد؟

  • صحنه در کجا و چه زمانی اتفاق می افتد؟

  • آیا می توانید منظره های صحنه را توصیف کنید؟

  • چه شخصیت هایی در این صحنه نقش دارند؟

  • آن ها چه می کنند؟

  • چرا در راه شخصیت های این صحنه مانع ایجاد می شود؟

  • چه کسی و چگونه این مانع را به وجود می آورد؟

       جزئیات دیدنی ها، شنیدنی ها، چشیدنی ها، بو کشیدن ها، طعم ها و لمس کردن ها را در صحنه مورد نظر فهرست کنید. تصور کنید که گفت و گوی بین شخصیت های قصه را می شنوید. 

       همزمان گفت و گویی از صحنه را در ذهن تصور کنید و آن را اجرا کنید. می توانید از کسی به عنوان منشی کمک بگیرید تا همان طور که شما گفت و گو ها را تصور و اجرا می کنید واژه هایی را که هر یک از شخصیت ها بر زبان می آورد یادداشت کند. به نوبت به جای شخصیت های مختلف حرف بزنید و وانمود کنید که مانند آن ها رفتار می کنید و سخن می گویید.

گام سوم. تصور کنید که یکی از شخصیت های داستان هستید. اکنون صحنه را از زاویه دید این شخصیت بنویسید. مطمئن شوید که هیچ چیز را، از دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن از دست ندهید. وانمود کنید که شخصیت مورد نظرتان هستید و قصه را با صدای بلند از زبان او تعریف کنید. به این ترتیب می توانید با تمام شخصیت های قصه تان به خوبی انس بگیرید. 

گام چهارم. اکنون خود را به جای شنونده ها بگذارید. با کمک گفت و گوی بین     شخصیت ها و روایت قصه از زبان هریک از شخصیت ها، و آن چه خود و دوستان تان نوشته اید، قصه را با تکیه بر تصویرهای ذهنی خود باردیگر بنویسید. اکنون قصه را با صدای بلند تعریف کنید. هنگامی که به جای شخصیت های داستان حرف می زنید خود را آزاد بگذارید تا مانند آن ها رفتار کنید و حرف بزنید. گاهی شما جزئیات صحنه را که در ذهن خود مجسم کرده اید برای شنوندگان توصیف می کنید. گاهی نیز خود را به جای شخصیت ها می گذارید و احساس آن ها را درک می کنید. به خودتان اجازه دهید تا در میان ماجرای داستان قرار بگیرید و برای شنوندگان بگویید که چه دارد در آن دنیا اتفاق  می افتد. 

تا این جا شما می توانید:

  • قصه خود را انتخاب کنید

  • یک نمای کلی از قصه تهیه کنید

  • خلاقیت به خرج دهید و بنویسید

  • قصه را اجرا کنید

       اکنون، قصه را بارها و بارها با به کار بردن انواع صدا ها و ژست ها اجرا کنید. مطمئن شوید که روند قصه را به خوبی می دانید اما نیاز نیست که جریان داستان و گفت و گو ها را به خاطر بسپرید. در این صورت خط کلی قصه را آن گونه که تعیین کرده اید در ذهن دارید و دست خود را برای تغییرات ناچیز آن باز می گذارید. 

       در هر بار اجرا، باید اجازه دهید قصه در شما زندگی کند. به این ترتیب درمی یابید که هر قصه یک تجربه تازه است. یک قصه گوی ماهر، به ویژگی ها و شخصیت هر داستان واکنش نشان می دهد. قصه گفتن مانند نقاشی کردن با بدن و صدا است. اگر در نقاشی، همه صفحه را با رنگ بپوشانید زیبایی به دست نمی آورید و تصویری هم خلق نمی کنید. در قصه گویی هم اگر بیشتر از اندازه حرکت یا صدا کنید شنونده نمی تواند خط داستان را دنبال کند. اجازه دهید همه چیز خود به خود پیش رود. 

        برای همه چیز برنامه ریزی نکنید، در عوض همزمان با آماده شدن برای قصه گویی، خود را رها کنید و به خودتان اجازه دهید که بازی کنید. خجالت نکشید. امتحان کنید. هنگامی که بارها و بارها قصه را بازگو کردید، درمی یابید که بسیاری از لحظه ها و حرکت ها خود به خود در اجراهای مختلف تکرار می شوند. به احتمال زیاد، این ها حرکات و صداهای مناسب هستند اما با این حال، ژست های تازه و صداهای جالب و مناسب دیگر هم کم کم پیدا می شوند و شما باید اجازه دهید تا بر روی حرکات شما اثر بگذارند. شنونده از دیدن خطرکردن شما لذت می برد. بنابراین، نترسید و خود را به میان قصه اندازید. بگذارید صدای تان بلند تر و نرم تر شود و قدرت بگیرد. خود را رها کنید تا تمام بدن تان در اجرای حرکات شرکت کند. 

       همواره به خاطر داشته باشید نخستین کسی که از قصه گویی شما لذت می برد، خودتان هستید! هنگامی که از اجرای خود خشنود شدید، آن را برای دوستان و نزدیکان تان اجرا کنید.  

سخن پایانی:

       مهم ترین موضوعی که مادران قصه گو بایستی به آن توجه ویژه داشته باشند دانشی است که نسبت به ادبیات شفاهی و روانشناسی کودکان و نوجوانان باید کسب کنند و داشتن کوله باری از قصه های متنوع است که جز از راه مطالعه به دست نمی آید. در کنار چنین والدینی فرهنگ مطالعه و کتابخوانی به خودی خود در خانواده شکل می گیرد و فرزندان نیز به دنبال قصه های بیشتر و رسیدن به پاسخ پرسش های خود به دنبال کتاب و مطالعه آن خواهند شتافت.

       در ادامه تعدادی کتاب جهت قصه گویی معرف حضور می گردد.

 

 

 

 

 

 

معرفی تعدادی کتاب جهت قصه گویی:

نام کتاب

نویسنده یا مترجم

ناشر

هدیه خاله نگین

افسانه شعبان نزاد

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

نماز فرشته

نورا حق پرست

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

مهمان های ناخوانده

فریده فرجام

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

قصه ی کرم ابریشم

نورالدین زرین کلک

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

راز آبگیر

سرور پوریا

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

روز بزرگ جوجه کوچولو

ترجمه مژگان شیخی

انتشارات قدیانی

قصه های شب 1 تا 5

برادران گریم

انتشارات قدیانی

قصه های شب 6 تا 10

برادران گریم

انتشارات قدیانی

مجموعه ی هفت قصه خنده کبک(1)

محمد میر کیانی

انتشارات مدرسه برهان

بازرگان و طوطی

بازنویسی محمود کیانوش

انتشارات دهداری

رنگین کمان

جمشید سپاهی

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

دختری که زیاد می دانست

محمد حمزه زاده

انتشارات مدرسه برهان

خواب های عجیب

محمد حمزه زاده

انتشارات مدرسه برهان

قصه های کوچک برای بچه های کوچک(1)

شکوه قاسم نیا

انتشارات قدیانی

قصه های کوچک برای بچه های کوچک(۲)

شکوه قاسم نیا

انتشارات قدیانی

حسنی به مکتب نمی رفت(کامل)

محمد رضا یوسفی

انتشارات قدیانی

بچه ها و پیامبر

مصطفی رحمان دوست

انتشارات افق

خرگوشی که پرواز می کرد

مجید توکلی

انتشارات مدرسه برهان

خواب روباه

محمد میر کیانی

انتشارات مدرسه برهان

موش کوچولوی سیاه

مرتضی امین

پیام محراب

خانه ی حاج رحیم کجاست؟

پرویز کلانتری

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

جوج های زیره ای

زهرا وثوقی

انتشارات فرشتگان

شکوفه باران

پروین علیپور

انتشارات مدرسه برهان

سفر به سرزمین آفتاب

مهری ماهوتی

انتشارات مدرسه برهان

مروارید

ترجمه سید مهدی شجاعی

انتشارات محراب قلم

گربه ی پر افاده

بازنویسی شعله طوسی

نشر نخستین

الاغ آواز خوان

ترجمه بیژن نامجو

نشر برف

پسری که کوچک شد

عباس علامه

پیام نور

اسباب بازی زنده

بتول مجیدیان

طرح و اجرای کتاب 

یکی بود یکی نبود ۱

امیر مهدی مراد حاصل

پیام نور

یکی بود یکی نبود ۲

امیر مهدی مراد حاصل

پیام نور

پهلوان تیرداد

حمید عاملی

بچه ها سلام

قارچ و مورچه

ترجمه گامایون

نشر نخستین

نوه های ننه رعنا

ظریفه رویین

انتشارات مدرسه برهان

همسایه های تازه

راضیه شعبانی

بنیاد پژوهش های اسلامی

خانه ی شکلاتی

غلام رضا مراد قلی

جاده ی ابریشم

راز آواز

مژگان شیخی

کانون پرورشی فکری کودکان ونوجوانان

جادو گر غار سیاه

آلفرد جهان فروز

انتشارات اورانوس

شنگول و منگول

ترجمه بیژن نامجو

انتشارات قدیانی

تپل ومپل وکپل

حمید عاملی

بچه ها سلام

مریم کوچولو و ماهی سرخ رنگ

محمد نژد

نشر رامین

نانی ناز نازو

بازنویسی شکوه قاسم نیا

انتشارات قدیانی

ماشینی که خواندن نوشتن یاد گرفت

راضیه شعبانی

آستان قدس رضوی

قصه های زینب

مهری ماهوتی

انتشارات مدرسه برهان

ماه پیشانی

ناصر یوسفی

نشر افق

مملی غصه نخور

حمید هنر جو

پیام آزادی

سوت فرمانروا

فریبا کلهر

محراب قلم

خاله عروسک من

شهرام شفیعی

انتشارات قدیانی

پنج قصه از یاسمن و جوجه ها

ناصر یوسفی

نشر افق

گردن بند ننه همدم

محمد رضا یوسفی

انتشارات امیر کبیر

سیب جان سلام

ناصر کشاورز

کانون پرورشی فکری کودکان

 

امام علی و پرنده

نوری ایجادی

انتشارات زیتون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

خانجانی، علی، هنر قصه گویی، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1390

غنی، رضا، جزوه اصول و روش های قصه گویی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1378

حبیبی، فریبا، پایان نامه، نقش قصه گویی در حفظ هویت فرهنگی کودکان و نوجوانان، 1378

حجازی، بنفشه؛ ادبیات کودکان و نوجوانان، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1384،

پلووسکی، آن؛ دنیای قصه‌گویی، ترجمه محمدابراهیم اقلیدی، تهران، سروش، 1364،

رحمان‌دوست، مصطفی؛ قصه‌گویی: اهمیت و راه رسم آن، تهران، رشد، 1377،

پشت‌دار، علی‌محمد؛ قصه‌گویی و نمایش خلاق، تهران، دانشگاه پیام نور، 1376،

ناظمی، یحیی؛ ادبیات کودکان، تهران، چاپار، 1385،

دیویی، چمبرز؛ قصه‌گویی و نمایش خلاق، ترجمه ثریا قزل‌باش، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1385،

شناخت ادبیات کودکان: گونه ها و کاربردها از روزن چشم کودک

http://teacher.scholastic.com/writewit/mff/

و سایت های معتبر اینترنتی